خب ، تموم شد ، این دفتر هم مثل بقیه دفتر ها ورق هاش ته کشید
"دیدی به کجا رسیدیم پیشم ماند
تا ته مانده آن روز
همان گل ها را به من یاد آوری کند
اکنون یک سال گذشت
و من دیر فهمیدم جیبی در کار نبود
تا سوراخ باشد"
خداحافظ
وقتی از دل مجنون گفتی
گوش من...
اضافه های صحبت را
در جیبش پنهان کرد
تا وقتی آن را
در جوی رها کردی
آبشار بخندد...
اما ..............
اما آن جیب سوراخ بود
و " دیدی به کجا رسیدیم "
پیشم ماند
تا ته مانده آن روز
همان گل ها را
به من یاد آوری کند
اکنون یک سال گذشت
و من دیر فهمیدم
جیبی در کار نبود
تا سوراخ باشد...

